عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
901
زبدة التواريخ ( فارسى )
شدند « [ 1 ] » و روميان جنگهاى مردانه مىكردند . لشكر منصور را فرمان شد تا در اطراف و جوانب عرّادات و مناجيق نصب گردانيدند « [ 2 ] » و برجها در مقابلهء ايشان برآوردند و از طرفين بهحدّى « [ 3 ] » تمام حرب كردند و آتش حرب را اشتعال دادند « [ 4 ] » مدّت هژده روز بر اين منوال بگذرانيدند و هرجا محلّ نقب بود نقبها به پاى ديوار رسيد . چون نقبها تمام شد حكم جهان مطاع به نفاذ انجاميد تا آتش در نقبها زدند و عرّاده و مناجيق « [ 5 ] » بهكار انداخته ، « [ 6 ] » از اطراف روى به جنگ آوردند . برجها بعضى در هم شكست و خللها در ديوار پيدا شد و به زخم سنگ عرّاده و منجنيق باروى آن چون غربال گشت . فغان و نفير از اهل شهر برآمد و نزديك شد كه لشكر منصور ديوار از ايشان بازستانند و شهر بگيرند . مصطفى نام كه امير آن شهر بود از سر عجز و اضطرار در مقام تضرّع و زارى بيرون آمد . حضرت صاحب قرانى او را به جان « [ 7 ] » امان بخشيد آنگاه اكابر و اشراف و قضات و مشايخ به بساط بوس رسيدند . حكم جهان مطاع نافذ شد تا مسلمانان « [ 8 ] » را امان داده به مال امانى از ايشان قناعت نمايند و چون اكثر ايشان ارامنه بودند فرمان شد كه ايشان را اسير گردانند « [ 9 ] » و سپاهيان را كه با لشكر منصور مخالفت كرده بودند و آتش حرب افروخته « [ 10 ] » مقدار چهارهزار سوار بودند ، « [ 11 ] » حكم شد كه مجموع را گرفته زنده در چاهها كردند بعد از آن خاك در آن چاهها ريختند « [ 12 ] » و بدين نوع سياست ايشان را هلاك گردانيدند تا عبرت ديگر مخالفان باشد . « [ 13 ] » آنگاه امر فرمود تا حصار سنگين « [ 14 ] » سيواس را با زمين پست گردانيدند و عمارات عاليه كه در آنجا بود از آن اثر نماند . ذكر حركت رايات همايون بهجانب ملطيه و آبلستان در اين ايّام كه حضرت صاحب قرانى به تسخير سيواس مشغول بود از مفسدان آبلستان در مقام بد فرصتى به دزدى آمده اسبان لشكريان را رانده مىبردند و از عاقبت آن انديشه نمىكردند و نمىدانستند كه پيشانى شير ماليدن و « [ 15 ] » خاريدن [ 207 - آ ] و با
--> ( [ 1 ] ) - م و ت : شد . ( [ 2 ] ) - ت : كردند . ( [ 3 ] ) - ت : حدّ . ( [ 4 ] ) - ت : « و آتش حرب را اشتعال دادند » ندارد . ( [ 5 ] ) - م و ت : منجنيق . ( [ 6 ] ) - ت : انداختند . ( [ 7 ] ) - ت : حال . ( [ 8 ] ) - ت : مسلمان . ( [ 9 ] ) - ل : كردند . ( [ 10 ] ) - ت : افروخته ايشان . ( [ 11 ] ) - م : ندارد . ( [ 12 ] ) - م : ندارد ، ت : ريخت . ( [ 13 ] ) - ت : شود . ( [ 14 ] ) - ت : ندارد . ( [ 15 ] ) - ت : « ماليدن و » ندارد .